تبليغاتX
html>

آوای غدیر
بررسی مسائل اعتقادی


آوای غدیر










بر شما باد به ارتباط وبخشش به یکدیگر ودوری گزیدن از جدایی وپشت کردن به یکدیگر   از فرمایشات امام علی (ع)         

 

نام :محمد

نام پدر: عبدالله

نام مادر : آمنه

کنیه : ابوالقاسم

لقب : محمد امین

محل تولد:مکه معظمه

روز تولد: 17 ربیع الاول

مدت امامت : 23 سال

مدت عمر : 63 سال

 

هزار و چهار صد سال پیش در 17 ربیع الاول کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب چشم از جهان فروبست . بنابر رسم خانواده های  بزرگ مکه محمد (ص)  به دایه ای  به نام حلیمه سپرده شد تا در بیابان و دور از آلودگی های شهر پرورش یابد.

حلیمه  محمد را که به سن پنج سالگی  رسیده بود به مکه باز گرداند .  آمنه دو سال بعد که برای دیدن پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفته بود ، بعد از یک ماه ، با کودکش (محمد) به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام « ابواء » درگذشت. بعد از مرگ آمنه محمد در دامان پدر بزرگش « عبد المطلب » پرورش یافت  . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ،  در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش « ابوطالب » رفت و تحت سرپرستی وی قرار گرفت .

ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی  ، از برادرزاده اش پرستاری و حمایت کرد . به طوری که حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی « محمد»  دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادرزاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید .

در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراه خود به سفر تجارتی  به شام برد .

درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام بود ، ابو طالب به  راهبی مسیحی که نام وی « بحیرا » بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است .

اما برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی که نام دو بت  معروف مکه بود ، سوگند داد که  آنچه را که از وی  می پرسد بجز راستی نگوید. محمد (ص) با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن می دانم ، مرا به خدا سوگند بده !

بحیرا مطمئن شد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . برای همین بحیرا به ابو طالب سفارش کرد تا او را از شر دشمنان مخصوصاً یهودیان محافظت  کند.

محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه کناربود و دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود ، تا حدی که موجب شگفتی همگان شده بود و به اندازه ای مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور شد.

 

ازدواج محمد ( ص)

وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به وی بدهد . محمد ( ص)  این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه  غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد .

وقتی غلامش و محمد (ص) از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره  «غلام » گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) برای خدیجه سخنها گفت . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد و مدتی بعد خواستار ازدواج با محمد شد . محمد ( ص) نیز این پیشنهاد را قبول کرد .« خدیجه چهل ساله وحضرت محمد ( ص ) بیست و پنج ساله ».

خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد ( ص ) گذاشت  . محمد ا(ص) بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه نیز می دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نیست ، در «غار حرا» بسر می برد . این نقطه دور از غوغای شهر و  آلودگیهای آن روز ، محل راز و نیازهای محمد ( ص ) بوده است .

 

رفتار  پیامبر ( ص )

رفتارپیامبر (ص )  بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمین و بلکه نمونه عالی همه انسانهاست . پیامبر (ص ) آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشست و در حلقه یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد، نمی دانست پیامبر(ص) کدام است . در عین سادگی ، به نظافت لباس و بدن خیلی اهمیت می داد. همیشه با پیر و جوان مؤدب بود. همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد. یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار می داد.  به عیادت بیماران و تشیع جنازه مسلمانان زیاد می رفت . مهمان نواز بود. دست مهر بر سر یتیمان می کشید.

 از خوابیدن روی بستر نرم پرهیز داشت و می فرمود: «من در دنیا همچون سواری  هستم که ساعتی زیر سایه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند» در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمی داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزدیکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پیامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند از زر و زیور دنیا دوری می کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بین مردم تقسیم می کرد و با آن که فرمانروا و پیامبر خدا بود، هرگز سهمی بیشتر از دیگران برای خود برنمی داشت .

 

سخنان برگزیده از پیامبر اکرم (ص)

غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا از حالی به حال دیگر پند نگیرد .   پیامبر اکرم (ص)

با دارایی خود نمی توانید دل مردم را به دست آورید ، پس دلشان را با اخلاق نیک به دست اورید .   پیامبر اکرم (ص)

بهترین مردم کسی است که مردم از او بهره مند شوند .   پیامبر اکرم (ص)

به یکدیگر هدیه دهید که کینه را از بین می برد .   پیامبر اکرم (ص)

نیکو کاری کامل آن است که در نهان همان کنی که در آشکارا می کنی .   پیامبر اکرم (ص)

آغاز کننده سلام از تکبر بر کنار است  پیامبر اکرم (ص)

هر که نزد ثروتمندی برود و (به خاطر ثروتش ) برای او فروتنی کند ، دو سوم دینش بر باد رفته است .    پیامبر اکرم (ص)

 

تهیه وتنظیم : فرشته خدائی فر

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 3:26  توسط سلمان عاشوری  | 


یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال‏حول حالنا الى احسن الحال.

ان شاء الله این عید سعید و این سال نو بر همه مسلمین و ملت‏شریف ایران برخواهران، برادران مبارك و مسعود باشد ...

تمام قلوب و تمام ابصار و بصیرت‏ها در دست‏خداى تبارك و تعالى و ید قدرت اوست.

اوست كه تدبیر مى‏كند جهان را، لیل و نهار را، و اوست كه قلوب را متحول مى‏كند وبصیرت‏ها را روشن مى‏كند، و اوست كه حالات انسان را متحول مى‏كند و ما آن را در ملت‏عزیز خودمان در زن و مرد، در كوچك و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب كه قلب‏ها رااز آمال دنیوى و از چیزهایى كه در طبیعت است‏بریده بشود و به حق تعالى پیوسته‏بشود و بصیرت‏ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند، درملت ما بحمدالله تا حدود چشمگیرى حاصل شده است و من امیدوارم كه در این سال‏جدید به اعلا مرتبت‏خودش برسد.»

عیدهاى اسلامى

در قرآن كریم مى‏خوانیم:

...اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء تكون لنا عیدا لاولنا و اخرنا و ایه منك‏و ارزقنا و انت‏خیر الرازقین خداوندا!، مائده‏اى از آسمان بر ما نازل فرما تابراى اولین و آخرین ما عید، و نشانه‏اى از جانب تو باشد و به ما روزى عنایت كن‏كه تو بهترین روزى‏دهنده هستى.» عید از ماده «عود» به معنى بازگشت گرفته شده‏و به گفته راغب اصفهانى به معنى بازگشت‏به وضعیت مطلوب گذشته است. و به روزهاى‏سرور و شادى نیز گفته مى‏شود.

در اسلام روزهایى، به نام عید اسلامى اعلام گردیده است كه مهمترین آنها عبارتنداز:

اول شوال; عید فطر دهم ذیحجه; عید قربان هیجدهم ذیحجه; عید غدیر جمعه; عیدمحمد(ص) چرا كه در هر یك به گونه‏اى بازگشت انسان به فطرت توحیدى‏اش مطرح است.

بنابراین: «عید نه جامه رنگارنگ پوشیدن است كه این عید كودكان است، نه شربت‏و شیرینى و غذاهاى متنوع خوردن، كه این عید شكمبارگان است، نه به سیاحت و تفرج‏بى‏محتوى پرداختن، كه این عید ولگردان است، نه بى‏بندو بارى و هرزگى و عیاشى‏كردن، كه این عید بوالهوسان است، نه قاه قاه خندیدین و همدیگر را به مسخره‏گرفتن و به بازى روز گذراندن، كه این عید غافلان است، نه تاب خوردن و سبزه‏رویاندن و سفره هفت‏سین چیدن و رنج پختن «سمنو» كشیدن، كه این عید خرافه‏پرستان‏است.         نویسنده:احمد محیطی اردکانی


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 7:15  توسط سلمان عاشوری  | 


اربعين در فرهنگ اسلامي
اربعين واژه اي عربي از اصل ربع وبه معني چهل است كه در فارسي چهله يا چله نيز گفته مي شود.اين واژه در فرهنگ اسلامي بار معنايي خاص وحالتي مقدس به خود گرفته است .البته اعتبار و اهميت اربعين ساخته ذهن مردم نيست و دربين منابع اسلامي به آن اشاره شده است اين امر نشان ازحقيقت ذاتي اين مفهوم دارد.
  واژه اربعين در قرآن وحديث:
درقرآن كريم چهارمرتبه «اربعين»به كار رفته است ازجمله در سوره بقره آيه 51آمده است:«و اذ واعدنا اربعين ليله»و در سوره اعراف  آيه 142به صورت مفصل تر آمده است:«و واعدناموسي ثلثينليله واتممناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليله ».«و با موسي سي شب وعده گذاشتيم وآن رابا ده شب ديگر تمتم كرديم.تا آنكه وقت معين پروردگارش درچهل شب به سر آيد.»(1)
اين دو آيه اشاره به وعده خداوندبا حضرت موسي عليه السلام در40شب دارد.وقتي او به كوه طورمي رود وامتش موردآزمون قرار مي گيرد وباتاسف بسياري از پيروان او درآن زمان ازمسير توحيد منحرف مي شوند و گوساله را معبود خويش مي گيرند . درپس پرده هاي اين دوآيه ارتباط اربعين با زمان امتحان وآزمون آميخته شده است و مهم تر ازآن ارتباط اربعين با پاك شدن روح حضرت موسي  «ع» وتوان در يافت كتاب والواح مطرح است.40روز ملاقات مي خواهد تا موسي لايق دريافت كتاب گردد.
   در آيه 25سوره مائده آمده :«قال فانها محرمه عليهم اربعين سنهيتيهون في الارض فلا تاس علي القوم الفاسقين».«(خدا به موسي)فرمود: (ورود به)آن (سرزمين)چهل سال برايشان حرام شده (كه)دربيابان سرگردان خواهندبود.پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور».
اين آيه اشاره به مجازات قوم بني اسرائيل دارد.زماني كه با ديدن تمام معجزات الهي باز هم كافر شدند. آنان چهل سال در زمين مي گشتند تا به بيت المقدس برسند.در اين زمان خدا آنان را متحير گردانده بودوبه پيامبر خود حضرت موسي «ع» نيز مي گويداز نزول اين بلابراي آنان نگران نباش.رقم 40در اينجا براي مجازات تعريف مي شود.
   درآيه 15سوره احقاف آمده:«و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرهاو وضعته كرها وحمله و فصاله ثلثون شهرا حتي اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه قال رب اوزعني ان اشكرنعمتك التي انعمت علي و علي والدي وان اعمل صالحا ترضاه و اصلح لي في ذريتي اني تبت اليك و اني من المسلمين».«و انسان را (نسبت)به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم.مادرش با تحمل رنج به او باردار شود وبا تحمل رنج او را به دنيا آورد.و بار برداشتن و شير گرفتن او سي ماه است، تا آنگاه كه به رشد كمال خود برسد و به چهل سال برسد، مي گويد:پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتتي را كه به من و به پدر ومادرم ارزاني داشته اي سپاس گويم و كار شايسته اي انجام دهم كه آن را خوش داري، و فرزندنم را برايم شايسته گردان؛در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان پذيرانم.»
 مرحوم شيخ طبرسي در كتاب مجمع البيان از آيه اين برداشت را دارند كه سن 40سالگي عقل و شخصيت انسان تكامل مي يابد و اين سن را وقت نزول وحي به انبيا مي داند. البته اين كه انسان در سن 40سالگي به پختگي خاصي دست پيدا مي كند غير قابل ترديد است.
   در احاديث منقول از معصومين«ع» بارها اين واژه در موضوعات مختلف به كار رفته است.از جمله در حفظ چهل حديث،عبادت در چهل شب واخلاص در چهل روز و موارد ديگركه همه نشان از اهميت اين عدد در برنامه هاي عرفاني دارد.
   امام صادق فرمود:«من حفظ من احاديثنا اربعين حديثا بعثه الله يوم القيامه فقيها عالما».«هر كس چهل حديث از احاديث ما را حفظ كند در روز قيامت فقيه عالم محشور مي گردد.»(2)
و يا اين روايت:«من قدم اربعين من المومنين ثم دعا استجيب له»(3).نشان مي دهد دعا براي 40مومن پيش از دعا براي خود موجب استجابت دعايي است كه براي خويش نموده ايم.در مورد اهميت نماز جماعت گرچه با امام جماعت دو نفر شود آمده است«عن ابي عبدالله عليه السلام قال من صلي عن يمين الامام اربعين يوما دخل الجنه »(4)يعني هركس چهل روز سمت راست امام بايستد ونماربخواندوارد بهشت مي شود.در نماز جماعت اگر تعداد نمازگزاران بيشتر از يك نفر باشد مي بايست پشت سر امام جماعت بايستند ولي اگر نمازگزار تنها باشد سمت راست امام مي ايستد.در حديث قدسي آمده است :«خمرت طينت ادم اربعين صباحا»كه اشاره به آماده سازي طينت آدم دارد در 40روز ويا اينكه هركس چهل روز خود را براي خدا خالص كند منابع حكمت بر زبان او جاي مي گردد.جالب است كه در برخي از امور تكويني مانند مراحل رشد وتكامل جنين اين عدد نقش بسزايي دارد.اين روايات از باب نمونه ذكر شد ولي دربين مجموعه نفيس احاديث موارد گوناگون و متعددي را مي توان يافت كه ذكر آن اثر مستقلي را مي طلبد.
   نقش اربعين در تاريخ:
در ميان پديده ها ورخدادهاي تاريخي نيز گاهي با واژه اربعين رو به رو مي شويم.در آيه 25سوره مائده گذشت كه زمان مجازات قوم بني اسرائيل40سال بودواين گزارش قرآن است از يك واقعيت تاريخي .باز در روايت آمده است وقتي حضرت موسي «ع» به خدا عرض كرد زندگي فرعون با شهوت و زينت دنيا تنيده شده و از خدا براي او طلب عذاب كرد و خدا در پاسخ فرمود: «قد اجيبت دعوتكما»(5)يعني سخن شما -موسي و برادرش-را اجابت كردم تا زماني كه جان فرعون را گرفت و آن را به هلاكت رساند 40سال به طول انجاميد.
احاديث ديگري نيز از معصومين عليهم السلام نقل شده است كه تا حدودي دال بر اين مساله است كه سنتي شبيه به بر پا داشتن اربعين قبل از اربعين امام حسين«ع» نيز رواج داشته است كه البته در اينكه آيا اين احاديث كه از كتاب بحارالانوار نقل شده كاملا مستند است مطلبي است كه جاي آن در اين مقاله نيست(7).مانند احاديثي كه در باره گريه آدم«ع»بر هابيل آمده است:«ان آدم اتي الموضع الذي قتل فيه قابيل اخاه فبكي هناك اربعين صباحا».«حضرت آدم وقتي به مكاني كه قابيل برادش را كشت آمدآنجا جهل روز گريه كرد».روايت ديگري نيز درباره چهل روز عزاداري بر حضرت يحيي«ع» و امام حسين «ع»ذكر شده است. از امام صادق نقل شده كه فرمودآسمان بر اين دو بزرگوار 40صبح گريست.
   در بين منابع تاريخ اسلام چله نشيني پيامبر اسلام در غار حراء آمده است و از ويژگيهاي مهم عرفاي بزرگ چله نشيني بوده است. قطعا برنامه چهلم عزاداري كه ما در كنار فاتحه وهفته براي عزيزان خود مي گيريم ريشه درفرهنگ اسلامي دارد.البته اينكه پس از چهل روز تازه مرحوم شده چه حالاتي مي يابد و يا بازماندگان او از نظر روحي در چه وضعي به سر مي برند سر جايش مي بايست مورد پژوهش قرار گيرد.
                                                                  
منابع:
1-ترجمه آيه ها از استاد محمد مهدي فولادوند مي باشد.
2-كافي جلد1.
3- كافي جلد 2.
4-مستمسك جلد6.
5-يونس آيه89.
7-مقاله اي ازمحمدجواد شمس،بحثي پيرامون نخستين اربعين حسيني،نشريه رسالت4/3/79

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 3:11  توسط سلمان عاشوری  | 


واژه «اربعين‏» در متون دينى و مجموعه‏هاى حديثى از ارزش والايى برخوردار است:

آثار حفظ چهل حديث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى ميت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى ديدار حضرت ولى عصر عليه السلام، و بعثت غالب انبياء در چهل سالگى، از جمله مواردى است كه ارزش و جايگاه اين اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مى‏سازد.

در برخى از آيات قرآن به واژه «اربعين‏» اشاره شده است، مثل: فرازى از قصه حضرت موسى عليه السلام كه مى‏فرمايد: «و اذ واعدنا موسى اربعين ليلة‏» «به ياد آوريد آن هنگامى را كه با موسى عليه السلام (براى يافتن پيام هاى آسمانى) چهل شب وعده قرار گذاشتيم.»

نيز مى‏فرمايد:«و واعدنا موسى ثلاثين ليلة و اتممناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليلة‏» «و ما با موسى سى شب وعده گذاشتيم، سپس آن را با ده شب ديگر تكميل نموديم . به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش با چهل شب تمام شد.»

قرآن كريم در مورد نافرمانى بنى‏اسرائيل از حضرت موسى عليه السلام و سرپيچى آنان از دستورات الهى و مجازات آن گروه از يهوديان با چهل سال سرگردانى، مى‏فرمايد: «فانها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض فلا تاس على القوم الفاسقين‏» «اين سرزمين مقدس تا چهل سال بر آنها ممنوع خواهد بود و آنان همواره در مدت چهل سال در اين بيابان سرگردان هستند، پس تو درباره سرنوشت اين جمعيت گناهكار ناراحت نباش!»

عدد 40 و «اربعين‏» از اصطلاحات رايجى است كه در متون اسلامى كاربرد زيادى دارد، مثلا در برخى از روايات به عنوان نماد كمال، حدى براى تصفيه باطن و ... قلمداد شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 3:9  توسط سلمان عاشوری  | 


السلام علي الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين .
با عرض تسليت به مناسبت اربعين حسيني .
امام حسن عسكري (ع) فرمودند كه از علامات مومن پنج چيز است ؟!
1ـ 51 ركعت نماز گذاشتن كه مراد 17 ركعت فريضه و 34 ركعت نافله است
زيارت اربعين كردن
3ـ انگشتر در دست راست انداختن
4ـ جبين را در سجده به خاك گذاشتن
5ـ و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن است
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 3:8  توسط سلمان عاشوری  | 


استاد جعفر سبحانى

زندگى بشر بر اساس بهره ‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى ‏نوشيم و هنگام گرسنگى غذا مى ‏خوريم. چه ، رفع نياز توسط وسائل طبيعى ، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم ، عين توحيد است. قرآن يادآور مى ‏شود كه : ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد : «فاعينوني بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما» (كهف/95)
با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.

كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى ‏كنند ، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود ، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم ، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه به مشيت و اذن الهى ، ما را به نتيجه مى ‏رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ ايم و اصولا زندگى بشر از روز نخست‏ بر اين اساس ، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود ، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى ‏گيرد.

ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست ; سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد ، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابر اين ، ما زمانى مى ‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد :

1. از طريق كتاب و سنت ، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت ‏شود.
2. براى اسباب و وسائل ، هيچ‏گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.

قرآن كريم ، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى ‏فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون» (مائده/35)
اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى وا پاييد و براى تقرب به او وسيله‏ اى جستجو كنيد ، و در راه وى جهاد كنيد ، باشد كه رستگار شويد.

بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست ، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى ‏گردد و يكى از طرق آن ، جهاد در راه خدا است كه در آيه ذكر شده است و در عين حال مى ‏تواند ، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 0:15  توسط سلمان عاشوری  | 


 

سلام بر تو ای ملکوت فروتن خداوند در سرزمین من ؛ سلام بر تو ای پاره ی پیکر پیامبر ؛ سلام بر تو ای سلطان سرزمین مهر ؛ سلام بر تو ای مولای مهربان و بیکران ؛ آقا جان ! نامت برای من همواره قرین خاطراتی است که از نور آکنده است . رواق های دل گشای مزارت و کاشی هایی که نور آفتاب جمالت در آن ستاره های درخشان تلالو می باشد و سنگ هایی که پرسخن ترین سنگ های عالمند و با تمام زائران تو راز می گویند و حوض هایی که فواره های معرفت آدمیان در آن می جوشند و گلدسته هایی که اشاره ی همیشه ی توست به آسمان الهی ....

 

ضریح مطهر حضرت رضا علیه السلام

 

ایام میلاد شمس الشموس ، امام رئوف ، ثامن الحجج

« علی بن موسی الرضا علیه السلام »

بر دوستداران و شیعیان آن حضرت تهنیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 3:35  توسط سلمان عاشوری  | 


كجايند مسلمانان اهل كتاب و اديان گذشته (تا به شما بگويند) كه در انجيل نام من «اليا» و در تورات «بريء» و در زبور «اري» و در ميان مردم هندوستان «كبكر» و در ميان مردم روم «بطريسا» و نزد فارسيان «جبتر» و در نزد تركان «بثير» و در ميان مردم زنگيان4 «حيثر» و در ميان كاهنان «بوييء» و در ميان مردم حبشه «بثريك» و نزد مادرم «حيدره» و ...
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 3:23  توسط سلمان عاشوری  | 


دعا براي امام زمان عليه السلام - يکشنبه 19 شهريور 1385  

آيا با وجود اين كه خداوند زمان ظهور حضرت حجت را تعيين كرده باز هم دعاي ما ماثر است؟آيا خدا به دعاي ما توجهي ميكند در حالي كه خود امام با آن همه عظمتشان براي ظهور خود دعا ميكنند؟

با سلام
دوست محترم
دعا برای فرج امام زمان ( علیه السلام ) نه تنها منافاتی با حکمت های غیبت ندارد بلکه خود می تواند از زمره همین حکمت ها به شمار آید .
دعا برای فرج امام زمان ( علیه السلام ) به عنوان یک وظیفه و تکلیف در عصر غیبت ، در روایات بسیاری مورد تاکید قرار گرفته است . پیامبر اکرم ( ص) و برخی از امامان بزرگوار به چنین دعا کردنی امر فرموده اند ، حضرت ولی عصر هم کثرت دعا را از شیعیان خواسته اند.(1)
دعا کننده برای فرج چون می داند که یکی از عوامل غیبت حکومت جهانی آن بزرگوار است ، می کوشد تا در حد توان خویش در ایجاد (چنین زمینه ای ) موثر باشد و زمانی که تحقق آن را از عهده خویش خارج می یابد به رحمت واسعه خداوند امیدوار می ماند .
از طرفی تاثیر دعا در تغییر دادن تقدیرات و قضای الهی غیر قابل انکار است چنانکه در روایات پیامبر اکرم (ص ) فرمودند: ( زیاد دعا کن زیرا دعا قضای الهی را باز می گرداند تقدیر الهی را چیزی جز دعا نمی تواند تغییر دهد )(2)
خلاصه اینکه شیعه منتظر در عین تسلیم به خواست خدا با دعای خویش نسبت به تعجیل فرج ، از آفریدگار خویش می خواهید که در تقدیر و قضای خویش نسبت به ظهور آن عدالت موعود تغییری ایجاد فرماید و به لطف و عنایت خود بلای غیبت امام زمان ( ع ) را مرتفع گرداند ( نشریه موعود / شماره 14 / ص 58 )
1)کمال الدین،ج2، ص 485
2) نهج الفصاحه، ص84
پایدار باشید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 2:52  توسط سلمان عاشوری  | 


بشريت سال ها است كه درانتظار بس بزرگي بي قراراست، توده هاي عظيم انساني هركدام به فراخور حال ومجال دين وفرهنگ خويش درانتظار آمدن اصلاح گرتوانمند وبزرگ جهاني بسر مي برند، دراين ميان انبياء وامامان معصوم بيش ازديگران ازانتظار وشرائط آن، ظهور وعلائم آن،دوران ظهور وره آورد
آن ... سخن گفته اند:
ازجمله اميرمومنان (ع) درنهج البلاغه به صورت هاي مختلفي ازعزيز دلها وآن يارسفركرده ياد نموده، گاه ازياد شيرين وسيماي ديدني مهدي سخن گفته وگاه ازآينده روشن بشري درزمان ظهور امام زمان، وآخرالزمان وعلائم آن سخن به ميان آورده است، ودربرخي جملات ازويژگيهاي حكومت جهاني آن حضرت وره آورد آن، مي گويد وبيان مي كند كه چگونه عدالت درآن دوران فراگير وجهاني خواهدشد، واسلام وقرآن وسنت زنده خواهد گشت وفاسدان وستمگران به مجازات خويش خواهند رسيد.
آنچه درپيش رو داريد نگاهي است به سيماي مهدي موعود(عج) درنهج البلاغه اميربيان علي عليه السلام
ياد شيرين مهدي
يوسف كنعان عشق،بنده رخساراوست خضر بيابان عشق تشنه گفتاراوست
موسي عمران عشق،طالب ديداراوست كيست سليمان عشق؟ بردراويك فقير(1)
راستي اوكيست كه ازتمام دلربايان دل ربوده، وهمه مشتاق ديدارجمال دلاراي اوهستند وتشنه يك نگاه چشمان مست جادوئي او، علي (ع) كه همه انبياء مشتاق ديداراوبودند وتمام اولياء درحسرت ديدار روي اودرلحظه جان يك عمر انتظار كشيدند، چه فهميده ازجمال يوسفزهرا (س) كه با آه وناله بزرگترين آرزوي خويش را ديدن چهره نوراني مهدي موعود مي داند؟
جمال ازنوريزدان داري اي دوست صفاي باغ رضوان داري اي دوست
توئي يوسف كه درهركوي وبرزن هزاران پير كنعان داري اي دوست
آري علي عمراني هنوز جمالت را نديده، مشتاق وخريدار توگشته وآنجا كه سخن ازتوبه ميان مي آيد اينگونه حسرت ديدار را به صحنه بيان وكلام مي آورد، وبا حالت سرشارازعشق وشيدايي به سينه خود اشاره كرده وآهي كشيده
مي فرمايد:«شوقاً الي رويته(2)؛ چقدربه ديداراومشتاقم» ودر نهج البلاغه
مي خوانيم: «الابابي وامي هم من عدة اسمائهم في السماء معروفة وفي الارض مجهولة(3)؛ آگاه باشيد! آنان كه پدرومادرفدايشان باد، ازكساني هستند كه نام آنها درآسمان معروف ودرزمين ناشناخته وگمنامند».
به اميرمومنان بايد حق داد كه اينگونه عاشق ديدارجمال زيباي مهدي باشد، چرا كه خود مولا، آن چنان اورا وصف كند كه هركس بشنود نديده شيدا وخريدار او مي شود:
ديده درهجر تو شرمنده هجرانم كرد بسكه شب ها گهر اشك بدامانم كرد
شمه اي ازگل روي توبه بلبل گفتم آن تنگ حوصله رسواي گلستانم كرد
گوشه اي ازغم هجران توگفتم باشمع آنقدر سوخت كه ازگفته پشيمانم كرد
آنجا كه فرمود:«هوشاب مربوع حسن الوجه حسن الشعر يسيل شعره علي منكبيه ونوروجهه يعلو سواد لحيته وراسه بابي ابن خيرة الاماء(4)؛ اوجواني چهارشانه، نيكو صورت ونيكو موي مي باشد كه موهايش برشانه فروريخته ونور صورتش سياهي موي سروريش اورا تحت الشعاع قرار مي دهد. پدرم فداي اوباد كه فرزند بهترين كنيزان است».
هردم كه جلوه با گل رخسار مي كني آفاق را معاينه گلزار مي كني
با جلوه وجلالت آن قامت رسا هرسرو راخجل تو زرفتار مي كني
گه مهررا به نور رخت تاب ميدهي گه ماه را بزلف سيه تار مي كني
با يك نگاه شيشه وسنگ حصارا ياقوت ولعل وگوهر شهسوار مي كني
مستانه گربكوي خرابات بگذري مستان عشق را همه هوشيار مي كني
ساقي وجام خم همه درانتظارتوست وقتي گذربه خانه خمار مي كني
اي شهريار ملك نجاتم، به پاس عشق آيا مرا روانه دربار مي كني؟
يوسف به خانه روي زبازار مي كند هرگه زخانه روي به بازار مي كني
هركس فتد بدام غمت تا به پاي عمر اورا بدرد عشق گرفتار مي كني...
ياد شيرين مهدي وعشق سركش مولا، به فرزندان معصومش مخصوصاً امام زمان (عج) امان نمي دهد كه ازآن ها واوصاف وكمالاتشان درجاي جاي
نهج البلاغه يادي نكند ومردم زمان خود وآيندگان را به اين صورت آگاه نكند:«آري خداوندا! زمين هيچ گاه ازحجت الهي خالي نيست، كه براي خدا با برهان روشن قيام كند،(آن حجت وامام) ظاهروآشكار است ويا بيمناك وپنهان تا حجت خدا باطل نشود ونشانه هايش ازميان نرود. تعدادشان چقدر؟ ودركجا هستند؟ به خدا سوگند كه تعدادشان اندك ولي نزد خداوند بزرگ مقدارند(چرا) كه خدا به وسيله آنان حجت ها ونشانه هاي خود را نگاه مي دارد تا به كساني كه همانندشان هستند بسپارد، ودردل هاي آنان بكارد، آنان كه دانش، نور حقيقت بيني را برقلبشان تابيده وروح يقين را دريافته اند. كه آن چه را خوشگذران ها دشوارمي شمارند. ويا آنچه كه نا آگاهان ازآن هراس داشتند انس گرفتند، دردنيا با بدن هايي زندگي
مي كنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا درزمين، ودعوت كنندگان مردم به دين خدايند» آنگاه فرمود:«آه آه شوقاً الي رويتهم؛ آه آه، چقدر مشتاق ديدارشان هستم»(5).
من مات قد وقامت موزون توام مفتون جمال روي بي چون توام
حاشا كه بگويمت توليلاي مني اما من دلباخته مجنون توام
مخصوصا دوران ظهور آن حضرت واستقرار حكومت عادله او، كه جمال وكمال ودولت وصولت گردهم آمده، سخت مورد اشتياق اميرمومنان بوده است، لذا فرمود:«يا شوقاً الي رويتهم في حال ظهوردولتهم(6)؛ چقدر مشتاق ديدارآنها هستم درآن زمان كه درظهور دولتشان به سر مي برند.»
§
تداوم امامت تا ظهور مهدي
ازمسائلي كه اميرمومنان به آن توجه نموده ادامه واستمرار امامت است درطول زمان تا دوران ظهورمهدي موعود(عج) واين كه هيچ زماني خالي از حجت وامامي نيست. اين همان سخن ومطلب است كه درمنابع شيعه وسني آمده است كه خلفا وجانشينان پيامبر اكرم (ص) دوازده نفرند وهمه ازبني هاشم(7)
مي باشند وبه قول شيخ سليمان قندوزي مقصود ازدوازده خليفه همان امامان دوازده گانه شيعه است، زيرا نمي توان احاديث را برخلفاي راشدين تطبيق كرد، چون تعداد آنان كمتراز دوازده است ونمي توان برحاكمان اموي منطبق نمود چون بيش از دوازده نفر بودند، وغالب آنها عناصري ظالم وستمگر بوده اند گذشته ازاين آنها ازدودمان هاشم نبودند بلكه ازتيره اميه بوده اند، وهمين طور به خلفاي عباسي نمي توان تفسيركرد چون تعداد آنها نيزبيش ازدوازده نفر است وافزون برآن پيوسته با نزديكان پيامبر درجنگ وستيزبوده اند، لذا راهي جزاين نيست كه بگوييم كه همان امامان دوازده گانه شيعه مقصود است ولاغير.(8)
كلام اميرمومنان دراين زمينه چنين است:«الاان مثل آل محمد(ص) كمثل نجوم السماء اذاخوي نجم طلع نجم فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع واراكم ما كنتم تاملون؛ بيدار باشيد مثل آل محمد(ص) چونان ستارگان آسمان است اگرستاره اي غروب كند، ستاره ديگري طلوع خواهد كرد(اين امر تا ظهور امام زمان ادامه دارد ودردوران اوست كه) گويا مي بينيم(درپرتو خاندان پيامبر) نعمت هاي خدا برشما تمام شده وشما به آنچه آرزو داريد رسيده ايد.»(9)
درجاي ديگر صريحاً فرمود:«ان الائمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم؛ لا تصلح علي سواهم، ولا تصلح الولاة من غيرهم؛ همانا امامان (دوازده گانه) همه ازقريش مي باشند كه (درخت) آنها را درخاندان بني هاشم كاشته اند مقام ولايت وامامت درخورديگران نيست وديگرمدعيان (زمامداري) شايستگي آن را ندارند.»(10)
§
خبر از غيبت امام زمان (عج)
سالها قبل ازتولد آن حضرت، اميربيان خبرازغيبت يوسف زهرا مي دهد واين خبرتلخ را براي همراهان وآيندگان بيان مي كند كه «الا وان من ادركها منا يسري فيها بسراج منير ويحذو فيها علي مثال الصالحين ليحل فيها ربقا ويعتق فيها رقا ويصدع شعبا ويشعب صدعا، في سرة عن الناس لا يبصرالقائف اثره ولو تابع نظره(11)؛ بيدارباشيد وبراستي آن كس ازما(يعني حضرت مهدي(ع)) كه
فتنه هاي آينده را دريابد، با چراغي روشنگر درآن گام مي نهد، وبرهمان روش صالحان (پيامبراكرم(ص) وامامان گذشته) رفتارمي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان(وملت هاي اسير) را آزاد سازد، وجمعيت گمراه (وستمگررا) پراكنده، وحق جريان پراكنده را جمع آوري كند(حضرت مهدي(ع) سالهاي طولاني) درپنهاني ازمردم به سرمي برد آن چنان كه اثرشناس اثرقدمش را نمي يابد گرچه دريافتن اثر(ونشانه ها) تلاش فراوان نمايد.»
دلا ديدي كه دلدارم سفركرد سفركرد ومرا خونين جگر كرد
دلا ديدي كه مهدي رفت وامت غريبانه عجب خاكي به سر كرد
دلا ديدي پدررفت ويتيمان به هر كوهي نداي وا پدر كرد
ودر بخش ديگر فرمود:«فهو مغترب اذا اغترب الاسلام، وضرب بعسيب ذنبه والصق الارض بجرانه، بقية من بقايا حجته، خليفة من خلائف انبيائه(12)؛ درآن هنگام اسلام غروب مي كند وچونان شتري(درراه مانده) دم خود را به حركت درآورده گردن به زمين مي چسباند(13) او(حضرت مهدي) پنهان خواهد شد(وغيبت صغري وكبري آغاز خواهد شد) او باقيمانده حجت هاي الهي وآخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.
نگاهم بازبردرماند برگرد خيالت بازدربرماند برگرد
تمام عمرچشم خسته ما به يادت همچنان ترماند برگرد(14)
راستي غيبت وهجران مهدي (عج) روزي است كه ياد آن دل هر شيعه را رنجور مي كند وبي اختيار اشك وآه فرياد مي زند:
دلم آگاهي ازجايت ندارد نشان از رد پاهايت ندارد
دراين دنياي ما، مي دانم اي دوست كسي تاب تماشايت ندارد
§
ظهور نزديك است
ازنكاتي كه بسيار قابل دقت است اين است كه اميرمومنان(ع) ظهور وقيام آن حضرت را نزديك مي داند، اين بشارت روح تازه دركالبد خسته دلان دوران غيبت مي دهد، وباعث مي شود رنج دوري ازحضرت را وفتنه ها وفسادهاي آخرالزمان را با شهد شيرين ياد ظهورونزديك بودن آن تحمل نمايند.
بازآ كه اين دل خستگان ديوانه روي تواند
مست ازمي عشق تووخاك سركوي تواند
چشم انتظار ديدن چشمان جادوي تواند
دل بسته مهرتو وآن دسته موي تواند
جان بركف راه تووتيغ دو ابروي تواند
محو تماشاي تو وآن قد دلجوي تواند
علي (ع) مي فرمايد:«وما اقرب اليوم من تباشير غد! يا قوم هذا ابان ورود كل موعود، ودنو من طلعة مالا تعرفون؛ وچه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيده آن آشكارشد، اي مردم! اينك ما درآستانه تحقق وعده هاي داده شده (براي دوران ظهور) ونزديكي طلوع آن چيزهايي كه برشما پوشيده وابهام آميزاست، قرارداريم.»(15)
وعده ديدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش مي رسد ايام هجران مي رود(16)
§
آينده روشن درحكومت مهدي(عج)
ازامتيازات بزرگ تشيع درانتظار مصلح جهاني اين است كه آينده روشن واميد بخشي را چشم براه است كه توسط عدل گسترجهان ايجاد خواهد شد بشارت به چنين آينده اي را تك تك امامان معصومان داده اند ودرراس آنها امير بيان علي(ع) مي فرمايد: «الا ومن ادركها منا يسري فيها بسراج منير ويحذوافيها علي مثال الصالحين ليحل فيها ربقا ويعتق فيها رقاً... ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلي بالتنزيل ابصارهم ويرمي بالتفسير في مسامعهم ويغبقون كاس الحكمة بعد الصبوح(17)؛ بيدارباشيد آن كس ازما(يعني مهدي (ع) كه فتنه هاي آينده را دريابد باچراغي روشنگري درآن گام مي نهد، وبرهمان سيره وروش پاكان(وپيامبروامامان(ع) ) رفتار مي كند تا گره ها را بگشايد وبردگان (وملت هاي اسير) را آزاد سازد...(و بعد از غيبت طولاني او) سپس گروهي براي درهم كوبيدن فتنه ها آماده مي گردند وچونان شمشيرها صيقل مي خورند، ديده هاشان با قرآن روشنايي گيرد، ودرگوش هاشان تفسير قرآن طنين افكند، ودرصبحگاهان وشامگاهان جامهاي حكمت سر مي كشند.»
ودرجاي ديگرفرمود: «لنعتفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها(18) وتلا عقيب ذلك ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم الوارثين»(19) دنيا پس از سركشي (درزمان ظهور مهدي (ع) ) به ما روي مي كند، چونان شترماده بدخو كه به بچه خود مهربان گردد. پس اين آيه را تلاوت كرد واراده كرديم كه برمستضعفين زمين منت گذارده آنان را امامان ووارثان (حكومت ها) گردانيم» جملات فوق ماننداشاره به فوتوريسم
(Futurism )= (آينده نگري) است نظراميرمومنان يك آينده نگري مثبت است كه آينده جهان را روشن ومتكامل مي شناساند،برخلاف برخي نظريه پردازان امروزي كه آينده دنيا را تاريك، وحشت زا معرفي مي كنند.
§
ره آورد حكومت امام زمان (ع)
آنچه تمام بشريت به آن چشم دوخته ودرآرزوي تحقق آن بسر مي برند، ره آورد دوران ظهور وحكومت مصلح جهاني است، وامتياز مهم تشيع ازديگران اين است كه اين ره آورد را به صورت مشخص ودقيق بيان نموده تا بشريت براي تحقق وفرا رسيدن چنين دوراني بيشتر تلاش كند،اين دستاوردها به صورت گسترده ودقيق دركلمات ائمه(ع) بيان شده است، آنچه دراين جا مطرح مي شود بيان اميرمومنان درنهج البلاغه دراين زمينه است:
1- اصول گرائي:
ازمهمترين ره آورد نظام دوران ظهوراين است كه به پايه ورشته ها وساختن انسان بيشترتوجه مي شود وآثاربعدي نيزبرهمين پايه ها استواراست.
علي (ع) دراين زمينه مي فرمايد:«يعطف الهوي علي الهدي اذا عطفوا الهدي علي الهوي، ويعطف الراي علي القران اذا عطفوا القران علي الراي(20)؛ او(حضرت مهدي) خواسته ها را تابع هدايت مي كند، هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوس هاي خويش قرارمي دهند، ودرحالي كه (به نام تفسير) نظريه هاي گوناگون خود را برقرآن تحميل مي كنند، او نظريه ها وانديشه را تابع قران
مي سازد.»
2- امام زمان وزنده كردن اسلام(قرآن وسنت):
ازمهمترين دستاوردها وآثارحكومت امام زمان، زنده شدن اسلام، قرآن وسنت است، چنانكه علي(ع) فرمود: «ويحيي ميت الكتاب والسنة(21)؛ (مهدي) كتاب خدا وسنت پيامبر(ص) را (كه تا آنروز متروك مانده) زنده مي كند.» ودرقسمتي ازخطبه 138 كه قبلا نقل شد اين جمله آمده:«ويعطف الراي علي القران؛او نظريه ها وانديشه ها را تابع قرآن مي سازد.»
3- استقرار عدالت فراگير:
از ديگر مهمترين ره آورد حكومت حضرت مهدي (ع) كه آرزوي تمامي انسانها است، استقرارعدالت جهاني وگسترده است، كه درروايات متواتره نيزبه عنوان مهمترين دستاورد قيام آن حضرت «الذي يملا الارض عدلا وقسطاً» ذكرشده است.
وعلي (ع) هم مي فرمايد:«فيريكم كيف عدل السيرة(22)؛ اوروش عادلانه (درحكومت حق) را به شما مي نماياند.
4- مجازات فاسدان:
قطعاً براي برپائي حكومت عدل، جلوگيري ازفساد ومفسدان وتخلف متخلفان لازم وضروري مي نمايد، لذا مولا مي فرمايد:«وسياتي غد بما لاتعرفون ياخذ الوالي من غيرها عمالها علي مساوي اعمالها؛ وفردايي كه شما راازآن هيچ شناختي نيست(وزمامداري حكومت مي كند كه غيرازحاكمان امروزي است اوحضرت مهدي است) كه عمال وكارگزاران حكومتها را براعمال بدشان كيفرخواهد داد.
5- آزادگي وآزادي:
ازديگر ره آورد دوران ظهور وحكومت عادلانه مهدي(ع) آزادي انسان ها ازبردگي وستمگري است، بشري كه درطول تاريخ ستم ها وظلم ها آزادي واقعي اورا سلب كرده واورا به بردگي وبندگي كشيده است درآن دوران به آزادي واقعي ومشروع ودلخواه خود خواهد رسيد.
علي(ع) دراين باره فرمود:«... ليحل فيهاربقا ويعتق رقاً(23)؛ مهدي برسيره صالحان رفتارمي كند، تا گره ها را بگشايد، وبردگان(وملت هاي اسير ورنج ديده وستم كشيده) را آزاد سازد.
6- وحدت واقعي:
با توسعه عدالت اجتماعي درزيرسايه قرآن وسنت محمدي، وفراهم شدن زمينه آزادي واقعي وبرچيده شدن تبعيض ها، خودبخود جامعه به سوي وحدت واتحاد قدم برخواهد داشت.
اميرمومنان كه خود براي وحدت واتحاد جامعه اسلامي فداكاريها نمود، ازخلافت وحق خود گذشت، اهانت هاي به همسرش را ناديده گرفت، وسكوت تلخ چند ساله راتحمل نمود، مي فرمايد:«ويصرع شعباً ويشعب صدعاً(24)؛ جمعيت گمراه وستمگررا پراكنده را جمع آوري مي كند(ووحدت واقعي بين آنها ايجاد
مي نمايد).
7-وفورنعمت:
قطعاً هرزمامداري به اسلام وقرآن عمل نمايد، وعدالت را درجامعه فراگير سازد، وجلو مفسدان را بگيرد، رحمت الهي نيز دست آنها را خواهد گرفت، به هراندازه مسائل فوق مراعات شوند امدادها ورحمت الهي نيز فراگيرتر خواهد بود، اين امردرزمان عدالت گسترهستي به اوج خود مي رسد، لذا زمين تمام
نعمت هاي خويش را دراختياراوقرار مي دهد، درنهج البلاغه دراين باره
مي خوانيم:«وتخرج له الارض افاليذ كبدها وتلقي اليه سلما مقاليدها(25)؛ زمين جگرگوشه (وميوه ها وگنج ها) خود را براي او بيرون مي ريزد، وكليدهاي(معادن) خود را به او مي سپارد.
ودرجاي ديگرفرمود:«فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع(26)؛ (درپرتوخاندان پيامبرومهدي آل محمد(ص) ) نعمت هاي خدا برشما تمام خواهد شد.
8-برآورده شدن آرزوها:
سالها است كه بشردرآرزوي تحقق عدالت جهاني، امنيت فاگير، آزادي واقعي و... به سر مي برد، وهنوزكه هنوزاست آرزوهاي بشربه صورت كامل وتمام بحقيقت نپيوسته وجامه عمل به خود نپوشيده است، تنها دوراني كه
اصلي ترين واصولي ترين آرزوهاي بشر تحقق عيني خواهد يافت دوران ظهورمهدي موعود(عج) است، چنانكه مولا علي (ع) فرمود:«واراكم ما كنتم تاملون(27)، (دردوران مهدي (عج) ) كه نشان مي دهد آنچه را آرزو داشتيد (وبه آرزوهاي خود خواهيد رسيد).
اي دل مخور اندوه وغم سرها به سامان مي رسد
بايك جهان شوروشعف آن جان جانان مي رسد
ويرانگر كاخ ستم با جيش ايمان مي رسد
احيا گردين خدا حامي قرآن مي رسد
چشم انتظاران را بگو يوسف زكنعان مي رسد
اي دل شب هجران ما آخر به پايان مي رسد

پي نوشت ها:
1. مرحوم شيخ حسين اصفهاني(كمپاني)
2. بحارالانوار،ج 51،ص115.
3. نهج البلاغه،محمد دشتي، خطبه 187،ص368.
4. شيخ طوسي، كتاب الغيبة (موسسه معارف اسلامي) ص47 ور- ك ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه،ج7،ص58.
5. نهج البلاغه، همان حكمت 147،ص660شماره 11-14.
6. محمد بن يعقوب كليني،الكافي، دارالتعارف،ج1،ص235،ح3.
7. ر- ك صحيح مسلم،ج6،ص3سبحاني، بحوث في الملل والنحل،ج6،
ص58-61.
8. شيخ سليمان قندوزي،ينابيع المودة،چاپ استانبول سال 1301،ص446،با تلخيص.
9. نهج البلاغه،همان،خطبه100،ص186،شماره7.
10. همان،خطبه144،ص264،شماره4.
11. همان،خطبه150،ص274.
12. همان خطبه182 ص348،شماره24.
13. ضرب المثلي است براي شترخسته، كه دم خود را بحركت مي آورد، وگردن به زيرمي چسباند كه اين حالت نشانه ضعف ودرماندگي اوست.
14. غلامرضا كرمي گناوه.
15. نهج البلاغه(همان) خطبه150،ص274،شماره3.
16. امام خميني ره.
17. خطبه 150،ص274،شماره3-5.
18. همان حكمت 209،ص672.
19. سوره قصص،آيه5.
20. همان خطبه138،ص256.
21. همان.
22. همان.
23. همان،خطبه150.
24. همان.
25. همان،خطبه138،ص256.
26. همان خطبه100،ص186.
27. همان،ص186.
منبع:پاسداراسلام – سال23- مهر83- ش274 -
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 2:50  توسط سلمان عاشوری  | 


انتظار مهدي ال محمد عليه السلام . مكتب تلاش و پويايي

يكي‌ از خواسته‌ها و تمايلات‌ رواني‌ انسان‌، اميد و آرزو به‌ آينده‌ است‌ و هر فردي‌ در انتظار بهروزي‌ و آينده‌اي‌ روشن‌ و درخشان‌ است‌ و همانطوري‌ كه‌ غريزه‌ جنسي‌ ،شهوت‌ ،حب‌ و بغض‌ براساس‌ فطرت‌ بنا شده‌ و هيچيك‌ از اين‌ غرايز بيهوده‌ و عبث‌ آفريده‌ نشده‌اند ،اميد بستن‌ به‌ آينده‌ و در آرزوي‌ روزي‌ بهتر بودن‌ نيز بيهوده‌ نيست‌ و براساس‌ هدف‌ و انگيزه‌ خاصي‌ پديد آمده‌ است‌ و اختصاص‌ به‌ ملت‌ و قوم‌ خاصي‌ ندارد ،بلكه‌ تمام‌ مردم‌ دنيا انتظار دارند و در جستجوي‌ زندگي‌ بهتر و سعادت‌ و خوشبختي‌اند.

 اين‌ موضوع‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ رواني‌ در ميان‌ همه‌ انسان‌ها و ملت‌هاي‌ دنيا وجود دارد و انكارناپذير است‌ .

 دين‌ مبين‌ اسلام‌ ،غرايز فطري‌ بشر را رهبري‌ نموده‌ و در مسير خاصي‌ هدايت‌ مي‌كند تا در طريق‌ كمال‌ الهي‌ حركت‌ كرده‌ و از خطر سقوط‌ در منجلاب‌ گناه‌ و تباهي‌ در امان‌ بمانند.

 لذا پديده‌ انتظار و اميد به‌ آينده‌اي‌ بهتر كه‌ همواره‌ موجب‌ رشد و پويايي‌ انسان‌ است‌ همواره‌ مورد توصيه‌ و تشويق‌ آيين‌ حياتبخش‌ اسلام‌ بوده‌ و به‌ همة‌ پيروان‌ خويش‌ و رهروان‌ راه‌ حق‌ و عدالت‌ سفارش‌ مي‌كند كه‌ بهروزي‌ و سعادت‌ و سربلندي‌ انسان‌ها فقط‌ در ساية‌ حكومت‌ عدالت‌ گستر اسلامي‌ و رهبري‌ نجات‌ بخش‌ بشريت‌ تحقق‌ مي‌يابد .

 بنابراين‌ مكتب‌ انتظار فرج‌ و به‌ اميد حكومت‌ عدل‌ و داد بودن‌ ،مكتبي‌ انسان‌ ساز و حركت‌ آفرين‌ در فرا راه‌ بشر مي‌باشد و آنان‌ كه‌ مكتب‌ انتظار را به‌ عنوان‌ مكتب‌ سكوت‌ و خمودگي‌ و ايستادگي‌ مي‌پندارند ،معناي‌ واقعي‌ انتظار فرج‌ را به‌ خوبي‌ نشناخته‌ و به‌ عمق‌ آن‌ پي‌ نبرده‌اند .

           در قرآن‌ كريم‌ آيات‌ متعددي‌ وجود دارد كه‌ انسان‌ را به‌ آينده‌ نويد مي‌دهد و اميدوار مي‌سازد

 برخي‌ از اين‌ آيات‌ عبارتند از :

 «هو الذي‌ ارسل‌ رسوله‌ بالهدي‌ و دين‌ الحق‌ ليظهره‌ علي‌ الدين‌ كله‌ و كفي‌ بالله‌ شهيداً »

 «او خدايي‌ است‌ كه‌ پيامبرش‌ را با هدايت‌ و دين‌ حق‌ فرستاده‌ است‌ تا آن‌ را بر همه‌ اديان‌ پيروز گرداندو بر حقيقت‌ اين‌ سخن‌ گواهي‌ خدا كافي‌ است‌».

 بدون‌ ترديد از اهداف‌ مهم‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌ (عج‌) ،مبارزه‌ با فساد و گسترش‌ عدل‌ و داد در پهنه‌ زمين‌ است‌. او مي‌آيد تا منكرات‌ را از صحنه‌ گيتي‌ برطرف‌ سازد.

 او مي‌آيد تا ظلم‌ و ستم‌ را ريشه‌ كن‌ كند و انقلاب‌ عظيمي‌ برپا نمايد. احتمال‌ قيام‌ و انقلاب‌ وي‌ در هر لحظه‌اي‌ ممكن‌ است‌ و قيام‌ او تصادفي‌ نيست‌ ؛ يعني‌ علمي‌ دارد كه‌ مافوق‌ همة‌ علم‌هاست‌ و قدرتي‌ دارد كه‌ بالاتر از همه‌ قدرتهاست‌ و پيروان‌ او نيز بايد در انقلاب‌ او سهم‌ ارزنده‌اي‌ داشته‌ باشند و خويشتن‌ را با سلاح‌ علم‌ و آگاهي‌ توأم‌ با تقوي‌ و پاكدامني‌ مجهز سازند .

 منتظران‌ آن‌ حضرت‌ به‌ گونه‌اي‌ رفتار خواهند كرد كه‌ لياقت‌ و شايستگي‌ در ركاب‌ وي‌ بودن‌ و درك‌ كردن‌ محضر آن‌ وجود نازنين‌ را به‌ اثبات‌ برسانند و انتظار در كليه‌ ابعاد زندگي‌ و حيات‌ آنان‌ نقش‌ سازنده‌اي‌ دارد.

 كسي‌ كه‌ منتظر پاكي‌ است‌، معقول‌ نيست‌ خودش‌ آلوده‌ و پليد باشد ؛ منتظر حقيقي‌ ،قلب‌ ،روان‌ و اعمال‌ و كردارش‌ بر اعتقادش‌ گواهي‌ مي‌دهد و رهرو راستين‌ او خواهد بود .

 بنابراين‌ نحوه‌ ظهور آن‌ حضرت‌ و هدف‌ و برنامه‌اش‌ معلوم‌ است‌ .

 چنانكه‌ در حديث‌ بحار آمده‌ است‌:«كسي‌ كه‌ در حال‌ انتظار امام‌ عصر (عج‌) از دنيا برود همانند كسي‌ است‌ كه‌ با امام‌ قائم‌ (عج‌) در خيمه‌اش‌ همنشين‌ شده‌ است‌. بلكه‌ به‌ مثابه‌ فردي‌ است‌ كه‌ در ركاب‌ رسول‌ خدا شمشير زده‌ است‌.»

 در بعضي‌ از روايات‌ اسلامي‌ ،موضوع‌ انتظار با صبر و مقاومت‌ توأم‌ شده‌ است‌ و نشانگر اين‌ است‌ كه‌ منتظران‌ فرج‌ امام‌ عصر(عج‌) در دوران‌ غيبت‌ كبري‌ ،بايستي‌ مقاوم‌ و صبور باشند و از  اين‌ روايات‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ انتظار عامل‌ حركت‌ ،تلاش‌ و مقاومت‌ در مقابل‌ كجي‌ها ،پلشتي‌ها و ظلم‌ها و بي‌عدالتي‌هاست‌.

 منتظر واقعي‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ پيروي‌ از مصلح‌ عدالت‌ گستر جهاني‌ ،با ظلم‌ و ستم‌ مبارزه‌ مي‌كند و در انقلاب‌ جهاني‌ او سهمي‌ دارد.

 همان‌ طوري‌ كه‌ قبلاً نيز اشاره‌ شد ،انتظار پديده‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ آينده‌اي‌ تابناك‌ اميدوار مي‌سازد و منتظر واقعي‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ راه‌ و رسم‌ و ظهور امام‌ عصر (عج‌) ايمان‌ و اعتقاد داشته‌ باشد .

 بنابراين‌ يكي‌ از صفات‌ برجستة‌ منتظر امام‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ معتقد مي‌باشد و پيوسته‌ ظهورش‌ را انتظار مي‌كشد. در غير اين‌ صورت‌ انتظار او معنا و مفهومي‌ ندارد.

 انتظار در مقابل‌ محافظه‌ كاري‌ است‌. اصولاً كسي‌ كه‌ محافظه‌ كار مي‌باشد، خواهان‌ حفظ‌ وضع‌ موجود است‌ و دوست‌ دارد وضعيت‌ موجود هرچه‌ هست‌ محفوظ‌ بماند .

ولي‌ منتظر مصلح‌ جهاني‌ اين‌ چنين‌ نيست‌ ،بلكه‌ در حال‌ تلاش‌ و پويايي‌ است‌ تا خود و اجتماع‌ و تمامي‌ جهان‌ را هر چه‌ بيشتر به‌ وضع‌ مطلوب‌ برساند .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 1:46  توسط سلمان عاشوری  | 


انتظار آميخته با جان و روح آدمى

قال امام الصادق(ع): «ان لنا دولة يجيى‏ء بهاالله اذا شاءثم‏قال: من سر ان يكون من اصحاب القائم(ع) فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر» (1)

به نظر مى‏رسد براى تفسير بحث انتظار كه در منابع دينى ماآمده بايد توجه داشته بششاشيم به زندگى خودمان تا دريابيم كه زندگى انسان هميشه توام با انتظار است.

هر كسى در هر سنى و هر موقعيتى با انتظار زندگى مى‏كند. صبح كه از خواب بيدار مى‏شود منتظر شب است . شب كه مى‏خواهد بخوابد منتظر روز است.

 در دوران نوجوانى در انتظار جوانى است. همين كه ازدواج كرد منتظر تولد بچه است. به همين ترتيب همه لحظات زندگى ما سرشار از انتظار است.

 و اين انتظار به زندگى ما تزريق نشده بلكه در آن موجود است و چون بازندگى ما عجين است قاعدتا بايد از آن تعريف روشنى داشته باشيم.

به نظر مى‏رسد كه انتظار با سه ركن تحقق پيدا مى‏كند . ركن اول نارضايتى يا قانع نبودن به وضع موجود است . ركن دوم اميد داشتن به آينده بهتر و ركن سوم حركت و تلاش است .

 آن كه در دوره دبيرستان تحصيل مى‏كند و مى‏خواهد به دانشگاه برود يا از وضع موجود ناراضى است و يا به آن قانع نيست - كه البته هميشه نارضايتى عامل نيست‏بلكه قانع نبودن و بهتر و بيشتر خواستن مطرح است - قانع نيست كه ديپلم داشته باشد و اميد دارد كه بتواند به دوره عاليترى از تحصيل راه يابد.

 ديگر اينكه اين توانايى را در خود مى‏بيند پس حركت و تلاش را ادامه مى‏دهد و مقدماتش را فراهم مى‏كند. انتظار همين است و انتظار يعنى اين سه ركنى كه عرض كردم .

 تصور من اين است كه كار دين و ديانت تعميق و توسعه آن چيزى است كه انسانها در زندگى دارند. به اين معنى كه دين كمتر چيزى را كه در زندگى انسان نيست ايجاد مى‏كند و شايد اصلا نتوانيم پيدا كنيم چيزى را كه خلاف اين باشد.

 به عبارت ديگر دين تفسير انسان را از حيات توسعه مى‏دهد و به او مى‏فهماند كه گمان نكن كه زندگى تا اينجاست، نه ، زندگى وسيعتر است. و سپس به دريافت انسان عمق مى‏بخشد. يعنى; فكر نكن كه زندگى در همين لايه رويى و صورى خلاصه شده است.

مثلا انسان در زندگى شكرگزار و سپاسگزار است. دين نمى‏آيد كه شكر كردن را به او بياموزد بلكه دين اين دريافت انسان را توسعه مى‏دهد و عميقتر مى‏كند. عبادت هم همين‏طور .

 اطاعت هم همين‏طور . در مساله انتظار هم دين يك چنين كارى كرده است . انسانها با انتظار زندگى مى‏كنند. دين ، اين انتظار را كه جوهره زندگى آدمى است وسعت مى‏بخشد و سپس آن را تعميق مى‏دهد. يعنى چيزى را كه انسان دارد، كاملتر مى‏كند.

ما خود منتظر بوديم . مثلا منتظر بوديم‏كه پسرمان داماد شود. دخترمان عروس‏شود. خودمان رشد كنيم . همه رشد كنند. همه عالم شوند . همه صالح شوند. اينها انتظار است اما در حيطه زندگى فردى.

 اما دين مى‏آيد و اين انتظارى را كه در من است توسعه مى‏دهد، يعنى كه تو فقط منتظر بهبودى براى خود و اطرافيانت نباش! بلكه اين انتظار را نسبت‏به همه افراد داشته باش ! يعنى براى همه نگران باش ! اگر كامل نيستند براى همه اميد به كمال داشته باش و براى كمال همه حركت كن! اين توسعه دادن به وسيله دين است .

 اما، آنجا كه تعميق مى‏بخشد اين است كه به انسان مى‏گويد كه انتظارت فقط در حيطه مسائل زندگى ظاهرى نباشد. تو انتظار ظهور حقيقت مطلق را داشته باش! تو انتظار تحقق عدالت مطلق را داشته باش! بنابراين اگر مى‏بينيم اين همه روايت و جود دارد درباره انتظار كه «منتظر فرج باشيد!» (2) يا «افضل اهل هر زمان منتظران آن دورانند» (3) و بسيارى ديگر از تعبيرات كه از پيامبر(ص) به ما رسيده و در آنها اشاره به امام زمان(ع) هم نشده است ، همين معنى كلى را به ما القا مى‏كند (4) كه ما به بهبود زندگى انسانها اميد داشته باشيم و در آن زمينه تلاش كنيم. جانمايه و روح همه اين روايتها اشاره به وجود مبارك امام زمان(ع) است، و گر نه اين مبحث پيش از دوران غيبت هم مطرح بوده و بسيارى از آن روايات انتظار را مطرح مى‏كردند و در سخنان منقول از ائمه: هم اين تعابير موجود است.

اين تعبيرهاى كلى در هر دوره‏اى قابل تحقق‏اند. اما مرحله عالى و كامل آن با ظهور منجى موعود محقق مى‏شود و در هر سال مى‏توان در اين انتظار ماند و نتايجش راديد.

 تاكيد بر اين است كه مرحله عالى و كامل آن با امام عصر(ع) به انجام مى‏رسد. پس دين انتظار را ايجاد نكرده بلكه آن را توسعه بخشيده و تعميق داده است. به عبارت ديگر دين با فطرت انسانى مخالفت نمى‏كند، بلكه، فطرت انسانى را مى‏پروراند و آن را در مسير تكاملى قرار مى‏دهد حال برگرديم به اينكه ما براى انتظار در فطرت انسان سه وجه قائل شديم:

1- نارضايتى از وضع موجود يا قانع نبودن به آن

2- اميد داشتن به وضع مطلوب

3- حركت و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب

حال اگر بخواهيم اين انگيزه‏ها را در ارتباط با ظهور حضرت در زندگى خود همراه كنيم، اول معرفت مى‏خواهد دوم باور و سوم حركت.

نخست ما بايد به يك آگاهى برسيم. آگاهى از اينكه اين وضع خشنودكننده نيست‏يا قانع كننده نيست كه اين امر نياز به مقايسه دارد . يعنى انسان زندگى خود و همگنان خود را ببيند و آنها را مقايسه كند و برسد به اينكه اين وضع قانع‏كننده يا راضى كننده نيست.

 به اين معنى كه اگر به اين آگاهى نرسيده باشد و برسد به اينكه چيزى كم ندارد، مشكلى ندارد، او ديگر منتظر چه چيزى مى‏تواند باشد!؟

بنابراين در مساله انتظار ركن اول كسب معرفت و آگاهى است . آگاهيى كه از مقايسه حاصل مى‏شود.

ركن دوم باور است . همانكه در همه اديان وجود دارد . چه آنها كه اهل كتابند و چه آنان كه اهل كتاب نيستند . باور به اينكه جهان به يك نهايت‏خوبى ختم خواهد شد.

 حال اين عقيده را ما در دين خودمان اسلام و بطور خاص در مذهب تشيع نسبت‏به يك فرد خاص داريم و معتقديم كه وضع بهتر با ظهور او بروز خواهد كرد برخى ديگر معتقدند كه بالاخره منجى و نجات دهنده‏اى خواهد آمد و عدالت را با همه ابعادش بدون هيچ ملاحظه‏اى در تمام صحنه‏هاى زندگى انسانها پياده خواهد كرد.

ركن سوم حركت و تلاش است‏يعنى هر كس به ميزان توانايى خود در اين زمينه و براى تحقق آن وضع گام بردارد . از اين حركت و تلاش در روايات ما به صورت سه دستور يا سه وظيفه ياد شده است . امام صادق(ع) مى‏فرمايند:

«ان لنا دولة يجيى‏ء بهاالله اذا شاء...;من سر يكون من اصحاب القائم(ع) فلينتظر...»

«ما دولت و حكومتى داريم و خدا هر گاه بخواهد اين دولت ظهور خواهد كرد و اگر كسى خوشحال و خشنود مى‏شود كه از ياران مهدى(ع) باشد پس منتظر باشد.»

و سپس انتظار را تفسير مى‏كنند. انتظار يعنى چه؟

«وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر»

طبق دستور زبان عربى جمله «هومنتظر» جمله حاليه است‏براى فعلهاى قبلى، يعنى اين كارها را انجام بدهد در حالى كه منتظر است.

بنابراين مى‏بينيم در اين حديث دو توصيه وجود دارد يعنى اولين كارى كه در راستاى حركت انتظارى، انسان بايد داشته باشد پرداختن به خود است و اين حديث‏بيان مى‏كند كه انسان بايد از خود آغاز كند.

 اگر منتظر مصلح است، بايد در راستاى صلاح گام بردارد و اگر منتظر عدالت مطلق است، بايد خودش در راستاى عدالت گام بردارد، و اهل ورع و پاكى باشد. اهل پارسايى باشد اهل محاسن و مكارم اخلاق باشد.

 خود را بيارايد به خوبيها و محاسن اخلاق و همچنين خودش را و وجودش را تخليه كند از آنچه كه مانع مى‏شود تا خوبيها در او تحقق پيدا كند چون تا ظرف وجوديش تخليه نشود جايى براى ورود محاسن اخلاق در او نيست. اول ورع و تقوى بعد محاسن اخلاق.

 بنابراين شخص منتظر اولين وظيفه‏اش و حركتش حركت در مسير صلاح خودش است.

 در زندگى فردى و در سلوك شخصى. انسان وقتى به كسى علاقه دارد، تلاش مى‏كند تا مثل او باشد و حال اگر او مظهر خوبيهاست، مظهر عدالت و مظهر حقيقت و حقانيت است، منتظر هم بايد يك انس و مشابهتى به او در خودش ايجاد كند .

 ما وقتى مى‏خواهيم به مجلس سوگوارى برويم سعى مى‏كنيم لباس تيره‏تر بپوشيم تا يك سنخيتى با صاحبان عزا در خود ايجاد كنيم.

 اگر بخواهيم به مجلس جشن برويم سعى مى‏كنيم لباس شاد بپوشيم تا با آن مجلس يك سنخيتى ايجاد كنيم. به همين ترتيب هم انسانى كه انتظار عدالت و صلاح مطلق را دارد بايد آن سنخيت را در خود ايجاد كند. جايى كه مجلس عروسى است كه پرچم عزا نمى‏زنند .

 جايى كه مجلس ختم است چراغانى نمى‏كنند. شخصى هم كه در دلش اميد ظهور آقا را دارد و انتظار عدالت ايشان را مى‏كشد كه نبايد پرچمش، پرچم ظلم باشد.

 كسى كه در خانه دلش اميد به عدالت دارد سر در خانه‏اش را كه نبايد پرچم ظلم نصب كند. كسى كه در دلش آرزوى حقيقت و حقانيت و انتظار موعود را دارد نبايد زبان و رفتار و سلوك و كارهايش خلاف حق و حقيقت‏باشد. پس شخص اول بايد در زندگى فردى خود با مطلوبش ايجاد سنخيت كند.

دومين وظيفه انسان منتظر، حركت جمعى است. روايتى هست در فضيلت‏شهر قم و كه مى‏گويد:

«يك زمانى دانش دين از كوفه رخت‏بر مى‏بندد و از شهرى به نام قم سر مى‏زند و سپس از آنجا همه جا منتشر مى‏شود.»

«حتى لايبقى فى‏الارض مستضعف فى‏الدين حتى المخدرات فى‏الحجال‏» (5)

«مستضعف دينى نخواهيد يافت‏حتى آنانى كه پشت پرده هستند.»

يعنى حتى پيرزنهايى كه به مكتب نرفته و درس نخوانده‏اند، با دين آشنا مى‏شوند. پس تلاش مى‏خواهد . يك تلاش فرهنگى و يك تلاش علمى .

 اگر وظيفه اول جهاد اكبر و جهاد نفس است، دومى جهاد كبير است و جهاد فرهنگى و علمى. برخى جهاد را سه قسم مى‏كنند. اكبر، كبير و اصغر، جهاد اكبر آن سلوك و خودسازى نفسى است كه گفتيم. جهاد كبير آن جهاد علمى و فرهنگى است كه انسان در مسير صلاح و رشد ديگران گام بر مى‏دارد .

 جهاد اصغر هم براى دين ما يك ضرورت و يك اضطرار است. در دينى كه پيامش عدالت و صلح و انسانيت و مسالمت است ; جنگيدن اصل نيست.

اما، گاهى اضطرار اقتضا مى‏كند كه انسان يك عضو از دست‏خود را قطع كند. چون بقيه‏جاها را فاسد مى‏كند. بنابر اين جهاد اصغر يا جنگيدن در دين ما يك اصل نيست، بلكه يك اضطرار است كه گاهى جامعه انسانى به آن مبتلا مى‏شود.

به هر حال بايد ديد جهاد كبير به عهده چه كسى است و آيا غير مسلمانان مى‏آيند تا سخن دين ما را منتشر كنند!؟

يهوديان مى‏آيند اسلام را تبليغ كنند!؟

چه كسانى مبادرت به اين كار مى‏ورزند؟ البته آنها كه باور دارند و دوست دارند . پس اين جهاد علمى و فرهنگى در مسير اشاعه دين و اشاعه سخنان كسى كه انتظارش را مى‏كشيم به عهده آنانى است كه باور دارند و دوست دارند. بنابراين جهاد كبير دومين گام در مسير حركت است.

روايت ديگرى هم هست:

«يخرج ناس من المشرق و يوطئون للمهدى سلطانه‏» (6)

«گروهى از مشرق زمين قيام مى‏كنند و زمينه ساز حكومت امام مهدى(ع) مى‏شوند»

اين زمينه‏سازى به معنى جنگ نيست. زمينه‏سازى نظامى نيست. زمينه‏سازى فرهنگى، علمى است. يعنى مردم در آن دوران به يك نوع باور مى‏رسند كه وقتى حق مطلق بيايد آن را مى‏پذيرند.

بنابراين دين ما كمال را در صلاح خويش و اصلاح ديگران ، رشيد شدن و مرشد بودن ، عالم شدن و معلم بودن مى‏داند.

در سوره عصر مى‏خوانيم:

«والعصر، ان الانسان لفى خسر، الاالذين امنوا و عملوالصالحات و تواصوابالحق و تواصوا بالصبر»

راجع به كلمه «عصر» كه در اين سوره آمده چند احتمال گفته شده است: يكى اينكه، عصر يعنى يك زمان خاص كه بعد از ظهر است ، احتمال دوم اينكه مراد از عصر زمان پيامبر(ص) است و احتمال سوم هم اين است كه عصر در اينجا ، عصر امام زمان(ع) است.

عصاره يعنى فشرده . عصر و يا فشرده همه خوبيها، همه انسانها ، همه دوره‏ها كيست ؟ يا امام زمان(ع) است‏يا دوره پيامبر(ص). لذا هر دو صادق است.

پس «والعصر ان الانسان لفى خسر»; يعنى سوگند به آن عصاره كمال و انسانيت، كه انسان ضرر مى‏كند، مگر آنهايى كه كامل و مكمل باشند. چهار مطلب در سوره عصر آمده است كه دو مطلب از آنها فردى و دو مطلب ديگر جمعى است.

«آمنوا و عملواالصالحات‏»; يعنى خودش عالم و عامل شود، «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» خودش معلم و مصلح براى ديگران شود. زيرا رشيد تنها در دين ما مطلوب نيست .

 زيرا رشيدى كه مرشد باشد به كمال دست‏يافته است. عالمى كه معلم باشد، كاملى كه مكمل باشد. فرق عابد و عالم هم همين است عابد خودش را مى‏خواهد به مقصد برساند ولى عالم ديگران را هم مى‏خواهد با خود ببرد. پس براى تحقق ركن سوم انتظار بايد اول به خود پرداخت دوم در راه اصلاح ديگران تلاش كرد.

روايت ديگرى است از امام صادق(ع) كه مى‏فرمايند:

«قيام امام زمان(ع) نشانه‏هايى دارد.»

راوى مى‏پرسد:

«قلت و ماهى جعلت فداك.»

«آنها چيستند؟»امام صادق(ع) مى‏فرمايند:

«ذلك قول‏الله عزوجل: ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و...» (7)

«اين سخن خداوند كه: شما را با گرسنگى و ترس آزمايش مى‏كنيم.»

اگر جهاد اكبر و جهاد كبير جزء وظايف منتظران عصر غيبت است، مشكلات بهمراه دارد. هم جهاد اكبر اين مشكلات را دارد و هم جهاد كبير. كسى كه مى‏خواهد خود را بسازد با اين مشكلات روبرو مى‏شود. و كسى كه مى‏خواهد ديگران را بسازد با اين مشكلات درگير است.

اين بلايى است كه پايدارى مى‏خواهد اما اجر خوبى هم دارد، خداوند به آنهايى كه گرفتار مصيبت مى‏شوند وعده داده:

«تتنزل عليهم الملائكه‏» (8)

«فرشتگان بر آنها نازل مى‏شوند.»

در قرآن خداوند دو جا به دو گروه سلام و درود فرستاده است. يكى به انبياء و فرستادگان خودش (9) و ديگر به صابران و مقاومان (10) .يعنى آنهايى كه در مسير ايفاى مسؤوليت‏خودشان پايدارى و مقاومت مى‏كنند.

اميدواريم خداى متعال همه‏ما را از منتظران واقعى قرار دهد. ان شاءالله

پى‏نوشتها:

1- لطف‏الله صافى گلپايگانى، منتخب‏الاثر، ص‏497 ، فصل 10، باب 2، حديث‏9.

2- شيخ صدوق ، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2 ، ص 645، ح 4.

3- منتخب‏الاثر، ص‏499 ، ح‏16.

4- ر.ك:منتخب‏الاثر، ص‏493-500; كمال‏الدين، ج 2، ص‏647 - 644.

5 - محمدباقر مجلسى ، بحارالانوار . ج 14 ، ص 338 ; منتخب‏الاثر ، ص‏443.

6- منتخب‏الاثر، ص 304 ، فعل 2، باب 40 ، ح 1.

7- كمال‏الدين . ج 2 ، ص‏649 .

8 - سوره فصلت، آيه 30 .

9- سوره احزاب ، آيه‏56.

10- سوره بقره ، آيه‏157.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 1:43  توسط سلمان عاشوری  | 


اَلسَّـــلامُ عــلَيــكَ يــا « حُجَّـــةَ اللهِ » فـــي أرضِـــهِ  اَلسَّـــلامُ عَــلَيــكَ يــا « عَيــنَ اللهِ » فـــي خَلقِـــهِ

درباره تعداد یاران حضرت مهدی (ع) توضیح دهید؟ [۳۱۳ یار مهدی]

درباره تعداد یاران حضرت مهدی (ع) توضیح دهید؟

آیا تعداد313 نفر از یاران امام زمان از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور منتظر است یا فقط 313 نفر در عصر ظهور را شامل می‌شود؟
جواب : ابتدا باید دانست 313 نفر اولین افرادی‌اند که در آغاز و طلیعه ظهور به حضرت مهدی (عج) می‌پیوندند. از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده که یاران مهدی در آخرالزمان 313 مرد هستند به تعداد یاران بدر، در ساعت واحدی گرد می‌آیند(1) و به یاری امام مهدی (عج) می‌پردازند. در روایاتی نحوه گرد آمدن آنان بیان شده که برخی از آنان شبانه از خوابگاه خود مفقود و بامدادان در مکه حاضر می‌شوند و برخی از آنان روزانه بر ابرها حرکت می‌کنند و ...

به مکه می‌آیند.(2)

پس معلوم می‌شود عده‌ای از آنان از افرادی‌اند که در همان دوران ظهور خواهند زیست. ولی از سیاق برخی احادیث استفاده می‌شود برخی از مردگان (مانند برخی یاران پیامبر و امیرمؤمنان) رجعت می‌کنند و از 313 نفر هستند. مانند: سلمان فارسی(3)، مقداد(4)، جابر بن عبدالله انصاری(5) و ... . البته درباره اصحاب کهف تصریح شده که آنان از 313 نفر یاران ویژه امام مهدی (عج) می‌باشند (6). پس چنین نیست که یاران امام عصر افرادی می‌باشند که از جهت زمانی، حداکثر از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور به دنیا آمده باشند، بلکه پیش از آن نیز از کسانی که در عصر پیامبر اکرم (ص) می‌زیسته‌اند و حتی برخی از پیامبران مانند حضرت مسیح علیه السلام به تصریح روایات از یاران امام مهدی(عج) خواهند بود.

پی‌نوشتها:

1. سید محمد صدر، تاریخ ما بعد الظهور، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط3، 1412ق، ص 263 (به نقل از: ینابیع المودة، ص 509، ط النجف).
2. همان، ص 264.
3. محمد خادمی شیرازی، رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی، مؤسسه الغدیر، چاپ دوم، 1411ق، ص 195 (به نقل از تفسیر صافی، ج 3، ص 238).
4. همان (به نقل از: ارشاد مفید، ص 365).
5. همان (به نقل از المحجّة فیما نزل فی الحجة، ص 76).
6. همان، ص 200 (به نقل از الملاحم والفتن، ص 203).

به نقل از سایت بسوی ظهور


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 1:36  توسط سلمان عاشوری  | 


اَلسَّـــلامُ عــلَيــكَ يــا « حُجَّـــةَ اللهِ » فـــي أرضِـــهِ  اَلسَّـــلامُ عَــلَيــكَ يــا « عَيــنَ اللهِ » فـــي خَلقِـــهِ

پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب جهانى امام مهدى(عج) [پيشگويي ها آخرالزماني]

توجه منبع سايت موعود:

 

پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب <جهانى امام مهدى(عج)>

نويسنده :رسول نيمروزى

مقدمه
هنگامى كه پل ترنر Paul) (Turner تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيش‏بينى مى‏كند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ »آگوست 1989م« پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مى‏شود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفت‏زده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيس‏جمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از »محورهاى شرارت« در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت.
در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيان‏گونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفت‏آور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمى‏توان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستاره‏شناسى، طالع‏بينى و آينده‏نگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريه‏پرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها The clash of) (civilizations را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مى‏تواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت.
»... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مى‏شود.1
جالب‏ترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مى‏كند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏كند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم.
ميشل دونوسترادام Michel) (De Nostradame كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد.
خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكل‏گيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزه‏هاى اشراقى مكتب كاباليست‏ها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مون‏پليه در رشته پزشكى فارغ‏التحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مى‏نويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحى‏آميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مى‏آورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعرواره‏هاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطان‏پرستى و خداستيزى به وى نسبت داده‏اند، فردى عميقاً مؤمن و پاى‏بند به مذهب كاتوليك به بود و در نامه‏اى به پسرش صريحاً متذكر مى‏شود كه:
»... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشته‏اى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بى‏عدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد.
در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالع‏بينى نموده است و همه اراده‏ها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مى‏نمايد.

بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره »جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران«
»شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.«3
»از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مى‏شود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.«4
»مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف‏ها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...«5
ادبيات رمزآلود، واژه‏اى است كه به بهترين نحو مى‏تواند عمق معانى شعرواره‏هاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى‏توان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعرواره‏هاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:
آتش‏سوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مى‏كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى‏شود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مى‏شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مى‏گيرد.
دو محاصره،
در گرمايى سوزان، انجام مى‏گيرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
كشته مى‏شود.
دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانه‏هاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.«6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مى‏كند،
كشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] كه از پارتيا [ناحيه‏اى در ايران] و مديا [ناحيه‏اى در ايران] برخاسته‏اند، مى‏ايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مى‏كند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مى‏شود.
در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى‏كند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7
در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه كره خاك،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشكسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8
سرزمين مسكونى،
از سكنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمينها،
جدال و اختلاف شديدى درمى‏گيرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پيش خواهد آمد.
و از چنين برمى‏آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مى‏آيد، كمك خيلى دير مى‏رسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مى‏گويد: (مقدونيه) را به محاصره درمى‏آورد.9
تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛
خود را،
در ميانه دريا و جزاير،
در محاصره خواهى يافت؛
و پيروان محمد،
در برابر تو خواهند ايستاد.
و همچنين
تو، اى درياى آدرياتيك!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جويد.10
و باز مى‏گويد:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.11
و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:
»كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...«12
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:
فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ.
هنگامى كه بينايى خيره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى‏گويد: به كجا فرار كنم؟
»مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.«13
»در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مى‏شود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مى‏يابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان كند.«
»... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مى‏رود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت...«
رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است، كه عده‏اى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.14
م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مى‏كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
»... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مى‏آيد و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مى‏ماند...«15
شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مى‏گيرد...«16
در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سياه‏پوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا،
آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنين نوسترآداموس در چنين مى‏سرايد كه:
»امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پيروان اسماعيل جايگاه بى‏مانع خواهند يافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمد»ص«] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.«17
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانيان اعلام مى‏كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بى‏شك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 1:33  توسط سلمان عاشوری  | 


تأثير دعا در فرج امام زمان (عج)


1. دعا براى فرج امام زمان(عج) وظيفه و تكليفى است كه در عصر غيبت در روايات بسيارى بر آن تأكيد شده است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام بر چنين دعايى امر فرموده‏اند، حضرت ولى عصر(عج) نيز نه تنها شيعيان خود را به دعا كردن براى تعجيل فرج فرمان داده، بلكه كثرت دعا را از آنان خواسته‏اند.(1)

2. در برخى روايات، دعا براى فرج وسيله‏اى براى نجات از هلاكت به شمار آمده است. امام حسن عسكرى عليه السلام مى‏فرمايد:

به خدا، فرزندم مهدى را غيبتى است كه در آن هيچ كس از هلاكت نجات‏ نمى‏يابد، مگر كسى كه خداى (عزوجل) او را بر اعتقاد نسبت به امامتش ثابت قدم بدارد و او را در دعا براى تعجيل فرجش توفيق عنايت ‏فرمايد.(2)

در پايان بايد گفت: وقتى كه انتظار فرج والاترين نوع عبادت به شمار مى‏آيد، دعا براى فرج نيز زيباترين جلوه انتظار به حساب مى‏آيد و اصل دعا گرامى‏ترين و محبوب‏ترين چيزها در نزد خداست و تأثير آن در تغيير دادن تقدير است. چنان‏ كه در روايات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمده است:

"أكْثِر مِنَ الدُّعاء فَإنَّ الدُعاءَ يَردّ الْقَضاءَ"(3) ؛ زياد دعا كن، زيرا دعا قضاى الهى را باز مى‏گرداند.

پي‌نوشت‌ها:

1. أكثروا الدعا بتعجيل الفرج. (شيخ صدوق، اكمال الدين واتمام النعمه، ج 2، ص 485).

2. شيخ صدوق، اكمال الدين و اتمام النعمه، ج 2، ص 384.

3. نهج الفصاحه، ص 84، ح 446.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 10:23  توسط سلمان عاشوری  |